آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

149

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

بالاى مسجد را از ساير بخش‌ها جدا كرده و محراب را تشكيل داده بود . در اين محراب تعداد زيادى كتب قديمى به زبان عربى قرار داشت كه درازاى برخى از آن‌ها پنج ربع ساعد و پهنايشان تقريبا برابر با يك ساعد بود . حروف ، يك انگشت درازا داشتند و سطور آن وسيله آب طلا و مركب سياه به صورتى بسيار استادانه نوشته شده بود . من به چند برگ از اين كتاب‌ها دست يافتم و آن‌ها را به كتابخانه دربار شاهزاده‌نشين هلشتاين براى مراقبت و نگهدارى سپرده‌ام . اين صفحات سوره‌اى از قرآن مجيد « 1 » است كه با داستانى از چند شيطان آغاز مىشود . در قسمت عقب مسجد به طرف محراب « 2 » مقبره سلطان محمد خدابنده ديده مىشود كه دور تا دور آن را نرده احاطه كرده است . اين نرده‌ها اثرى هنرى و استادانه است ، زيرا مفصل يا درزى بين ميله‌هاى نرده كه از فولاد خالص هندى و قطر آن حدود يك بازوى آدمى و به همديگر متصل شده است ، ديده نمىشود . اين ميله‌ها را صيقل زده و بر روى آن نقره‌كوبى كرده‌اند . گلدسته مسجد هشت‌گوش است و از دور آن راهروئى مىگذرد . روى اين گلدسته هشت منار كوچك مانند ستون ديده مىشود كه انسان مىتواند از پلكان مارپيچى به آن‌جا صعود كند . جلوى مسجد حوض چهارگوش بزرگى وجود داشت كه دور آن را با ديواركى از كف زمين بالا آورده بودند . آب اين حوض از كوه كيدر كه به آنجا هدايت كرده بودند تأمين مىشد . پشت مسجد باغى بود كه در آن درختان بزرگ و كوچك را به طرزى بسيار منظم كنار هم كاشته بودند و خانهء زيبائى درون آن ديده مىشد . اهالى سلطانيه كه به زحمت تعداد آن‌ها به شش هزار نفر مىرسد ، به گفتهء چند نفر از آن‌ها ، نمىتوانند در زمستان به سبب سرماى شديد به جاى ديگر بروند و اگر هم‌چنين كنند مناطق كوهستانى به قدرى سرد و هيزم كمياب است كه مجبورند به زيرزمين‌ها كه كمى گرم‌تر است پناه بردند و از آنجا خارج نشوند .

--> ( 1 ) - Koran ( 2 ) - Mehrab